دندانپزشکی 88 کرمانشاه
 
PortalHomeFAQSearchMemberlistUsergroupsRegisterLog in

Share | 
 

 سفره خالی

View previous topic View next topic Go down 
AuthorMessage
fatima



Posts : 103
Join date : 2010-04-28

PostSubject: سفره خالی   Sat Jun 19, 2010 6:13 pm

سفره خالي


ياد دارم در غروبي سرد سرد

ميگذشت از کوچه ي ما دوره گرد

داد مي زد : کهنه قالي مي خرم ،

دسته دوم جنس عالي مي خرم ،

کاسه و ظرف سفالي مي خرم ،

گر نداري کوزه خالي مي خرم !

اشک در چشمان بابا حلقه بست ،

عاقبت آهي کشيد بغضش شکست ...

آخر سال است و نان در سفره نيست !

اي خدا شکرت ولي اين زندگيست ؟

بوي نان تازه هوشش برده بود ،

اتفاقا مادرم هم روزه بود...

خواهرم بي روسري بيرون دويد ،

گفت آقا سفره خالي مي خريد؟؟؟
Back to top Go down
View user profile
Mohana



Posts : 209
Join date : 2010-04-26
Age : 25
Location : kermanshah

PostSubject: Re: سفره خالی   Mon Jun 21, 2010 4:44 am

آخی Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad

کاااااااااااااااااااااااااااااااااااااافر


چقدر گناه داشتن Sad Sad Sad Sad
Back to top Go down
View user profile
sadeghi



Posts : 103
Join date : 2010-05-03

PostSubject: Re: سفره خالی   Mon Jun 21, 2010 7:01 am

دختری خرد، بمهمانی رفت

در صف دخترکی چند، خزید

آن یک افکند بر ابروی گره

وین یکی جامه بیکسوی کشید

این یکی، وصلهٔ زانوش نمود

وان، به پیراهن تنگش خندید

آن، ز ژولیدگی مویش گفت

وین، ز بیرنگی رویش پرسید

گر چه آهسته سخن میگفتند

همه را گوش فرا داد و شنید

ز که رنجد دل فرسودهٔ من

باید از گردش گیتی رنجید

چه شکایت کنم از طعنهٔ خلق

بمن از دهر رسید، آنچه رسید

درزی مفلس و منعم نه یکی است

فقر، از بهر من این جامه برید

مادرم دست بشست از هستی

دست شفقت بسر من نکشید

شانهٔ موی من، انگشت من است

هیچکس شانه برایم نخرید

هیمه دستم بخراشید سحر

خون بدامانم از آنروی چکید

خوش بود بازی اطفال، ولیک

هیچ طفلیم ببازی نگزید

تا پدید آمدم، از صرصر فقر

چون پر کاه، وجودم لرزید

هر چه بر دوک امل پیچیدم

رشته‌ای گشت و بپایم پیچید

چشمهٔ بخت، که جز شیر نداشت

ما چو رفتیم، از آن خون جوشید

بینوا هر نفسی صد ره مرد

لیک باز از غم هستی نرهید

چشم چشم است، نخوانده‌است این رمز

که همه چیز نمیباید دید

یارهٔ سبز مرا بند گسست

موزهٔ سرخ مرا رنگ پرید

جامهٔ عید نکردم در بر

سوی گرمابه نرفتم شب عید

شاخک عمر من، از برق و تگرگ

سر نیفراشته، بشکست و خمید

همه اوراق دل من سیه است

یک ورق نیست از آن جمله سفید

هر چه برزیگر طالع کشته است

از گل و خار، همان باید چید

این ره و رسم قدیم فلک است

که توانگر ز تهیدست برید

خیره از من نرمیدید شما

هر که آفت زده‌ای دید، رمید

به نوید و به نوا طفل خوش است

من چه دارم ز نوا و ز نوید

کس برویم در شادی نگشود

آنکه در بست، نهان کرد کلید

من از این دائره بیرونم از آنک

شاهد بخت ز من رخ پوشید

شاهکار پروین در توصیف فقردر این ابیات مشخص می شوذ....

کس درین ره نگرفت از دستم

قدمی رفتم و پایم لغزید

دوش تا صبح، توانگر بودم

زان گهرها که ز چشمم غلطید

مادری بوسه بدختر میداد

کاش این درد به دل میگنجید

من کجا بوسهٔ مادر دیدم

اشک بود آنکه ز رویم بوسید

خرم آن طفل که بودش مادر

روشن آن دیده که رویش میدید

مادرم گوهر من بود ز دهر

زاغ گیتی، گهرم را دزدید
Back to top Go down
View user profile
Sponsored content




PostSubject: Re: سفره خالی   Today at 2:27 am

Back to top Go down
 
سفره خالی
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 1

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
Dentistry of KUMS :: تالار گوناگون :: شعر و ادبـــیـــات-
Jump to: