دندانپزشکی 88 کرمانشاه
 
PortalHomeFAQSearchMemberlistUsergroupsRegisterLog in

Share | 
 

 تشكر با اعمال شاقه

View previous topic View next topic Go down 
AuthorMessage
mosafer



Posts : 43
Join date : 2010-05-04
Age : 25
Location : shz

PostSubject: تشكر با اعمال شاقه    Tue Jul 13, 2010 4:55 pm

سلام عرض ميكنم خدمت دكاتير محترم . بالاخره تصميم بر اين شد كه يك مطلب توى سايت بذارم . اميدوارم خوشتون بياد . فقط اسم كسي رو نميبرم براي حفظ آبروي افراد شريك جرم . ( خواهشا كسي اسم نبره
ميخوام ماجراى شيرين آناتومى عملى رو تعريف كنم . ماجرا از اينجا شروع شد كه امتحان آيين تموم شد و رفتيم خوابگاه . به پيشنهاد بچه ها براى رفع خستگى رفتيم شهربازى(توصيه ميكنم سوار رنجرش نشين چون اصلا محافظاي محكمي نداره.) . موقع برگشت يه سرى فكراى پليد تو ذهنمون شكل گرفت . اولش شوخي شوخي ميگفتيم و ميخنديديم اما كم كم ديديم فكر بدي نيست . فرداي اين روز استراحت موقع رد شدن از جلوي آشپزخونه يه اطلاعيه خيلي مهم ديديم :كه ما بايد خوابگاهو حداكثر تا 16 تحويل بديم . ديگه از روز اول فرجه آناتومي بود كه شروع كرديم به جلسه گرفتن و بررسي جوانب امتحان عملي .
توي اين جلسات ذهن پوياي خانم "و" از همه فعالتر بود چرا كه توي كل اين يه هفته فقط 24ساعتشو بيدار بود و اين جانب فقط موقع گرفتن ناهار و شام بيدارشون ميكردم . خلاصه همه هر روز پيشنهاداي ناجوانمردانه اي رو اضافه ميكردن . ما6 تايي ها (البته بدون حضور خانم "خ" چون منزل بودن فقط روز آخر براي خريد همراه ما بودن!!) بعداز تناول هر ناهار و شام كلي بحث ميكرديم كه چه جوري به دكتر قنبري بگيم :كه ازخير اين امتحان جان فرسا بگذره؟؟
اولين روزكه اين اطلاعيه فرخنده و ميمون رو ديديم كلي رو متنش برنامه ريزي كرديم . حتي ميخواستيم متنشو دوباره تايپ كنيم(ديگه چه قدر پليدي؟؟)
گفتيم استاد اينو ببينه گريش ميگيره و اصلا ديگه كار تمومه . قرارشد بگيم استاد وسايلمونو انداختن بيرون و واسه ما زشته كارتن خواب شيم و ....
ديگه شده بود كارمون نيم ساعت درس خوندنو و پنج ساعت نقشه كشيدن .
روز دوم برنامه اين شد كه هر موقع ما توي اتاق دكتر قنبري هستيم دقيقا همون موقع والدين خانم "آ "سه راه مسكن باشن0(ما ديگه از خانواده مردم هم تو اين نقشه نگذشتيم . ديگه پليدي تا چه حد؟)حالا كه خوب فكر ميكنم نميدونم چرا سه راه مسكن؟ چرا گاراژ
نه؟بگذريم . قرار شد يكي از خودمون موقع صحبت با دكتر با گوشي خانم "آ "تماس بگيرنو خانم " آ "وانمود كنه كه پدرو مادر سه راه مسكن هستن . همه بايد اون لحظه ساكت ميموندن.(در نهايت توطئه,من مسؤل زنگ زدن شدم(
فقط 2تا مشكل بود: 1- من بايد قطع ميكردم و خانم"آ" براي خودش حرف ميزد در غير اين صورت صدا ميپيچيد و لو ميرفتيم.2- ممكن بود تو اين فاصله گوشي خانم "آ" زنگ بخوره نميشد روي SILENT گذاشت چون استاد بايد صداي گوشي رو ميشنيد . قرار شد خانم"آ "با همه هماهنگ كنه كه كسي اون موقع باهاش تماس نگيره.(آخه ببينيد ما چه قدر وقت رو اينا گذاشتيم بگو مينشستي به جاش درستو ميخوندي!!! تازه حالا اين فقط روز اول و دوم بود.)
روز سوم:قرار شد بگيم خانم"ف" از خطه سرسبز ايلام صبح 4شنبه اومدن امتحانو بدن و وسايلشونو جمع كنن و برن . وسايلشون هم نگهبانيه هيچ راهي هم ندارن.
روز چهارم:ديگه خيلي داشت به امتحان نزديك ميشد تمام تلاشمونو ميكرديم . البته واسه من فرقي نداشت . بچه هاي ديگه ميخواستن يه روز زودتر برن ولي من به خاطر خانم "ف" كه همسفرم بودن و ميخواستن روز4شنبه باشگاه برن تا ازتيم ملي و رقبا عقب نمونن بايد يه روز بيشتر ميموندم . قرار شد من و خانم "ف"بليط گرفته باشيم واسه 4شنبه ساعت 2:30.
روز پنجم : نبود هيچ كدوم ازما كه از جلوي اطلاعيه رد بشه و 34تا عكس در ابعادمختلف 3در4 يا 6 در 8و سياه و سفيد و رنگي و چاپ فوري و غيره ازش نگيره.
روز ششم:متوجه شديم از 16 به بعد از غذا خبري نيست!! !گفتيم به دكتر ميگيم نون ميزنيم تو آب ميخوريم . بعد ازسازمان حمايت از كودكان !!!ميان آبروي دانشگاه ميره .
خلاصه موقع ناهار روز 3شنبه تصميم گرفتيم فردا قبل از رفتن به دانشكده براي تشكر از استاد (فقط تشكر) يه سبد گل بخريم و نزد استاد عزيز ببريم . روز آخر شده بود و فهميده بوديم كه هيچ كدوم اصلا درست درس نخونديم و داغون بود اوضاع امتحانمون . ولي از يه طرف بايد ميرفتيم و گل ميخريديم . موقع شام (6 بعداز ظهر؟)تصميم گرفتيم همين امشب بريم . ما 6 تايي ها طبق معمول نيم ساعت منتظر تاكسي خالي بوديم تا بالاخره جاشديم توي يه ماشينو رفتيم نوبهار .حالا هرچي اين راننده بيچاره ميگفت: كجا پياده ميشين ؟هيچ كس جواب نميداد, فقط نگاه هم ميكرديم .آخر گفتم پيش يه گلفروشي . ما رو برد گل تشريفات . حالا باز ما 6 نفر توي يه گلفروشي كوچيك بعد از يه ساعت ايستادن و نگاه كردن به گل ها ( به جاي نگاه كردن به sobatta) يكي اشاره ميكنه به يه درخت مصنوعي بلند كه ازش پرتقالاي يه
كيلويي اويزونه ميگه" اين خوبه ميبريمش." يكي ميگه" اين حلقه گل رو ميبريم هدف گيري ميكنيم واسه سر استاد هر كي درست انداخت 2 نمره جايزه داره!!" . يكي:"مصنوعي بگيريم كه اگه نشد برش گردونيم بذاريم تو اتاقامون." بعد از كلي خنده يادمون اومد فردا امتحان داريم و بايد گل رو انتخاب كنيم و زود بريم . حالا مگه ما ميتونستيم تشخيص بديم كدوم مصنوعيه كدوم طبيعيه؟ ميرفتيم دست ميكشيديم روشون تا بفميم!!!بازم بعضيارو نميفهميديم ازگلفروشه ميپرسيديم.بين ما هيچ
كس تا حالا گل نخريده بود.نميدونستيم اصلا از چه رنگ و چه گلي انتخاب كنيم.بعداز يه ساعت چندتايي انتخاب كرديم . ولي گلفروشه كه اومد دوباره نظرمونو عوض كرديم. خلاصه آقا يه گل آماده كردن و2 تا كفشدوزك هم ضميمه اش كرد .گفتيم يه كارتم ميچسبونيم روش!!.اون وسط يكي ميگفت:"كارت فقط واسه تشكر ندارين؟" يكي :"
كارت قنبري كوتاه بيا" و.....تا اين كه شرمونو از سر گلفروش بيچاره كم كرديم.حالا كي اين گلو ببره؟خانم"و"با پتروس بازي تمام و به خاطر انرژي كه از اون همه خواب گرفته بود قبول كرد گلو تو خيابون با خودش بياره ! من ميگفتم:"اين كفشدوزكا خوب نيست برشون داريم ." از من اصرار و از بقيه انكار . حالا تاكسي رو چه كار كنيم؟ ما فقط 30 دقيقه منتظر تاكسي خالي بوديم تا خودمون 6 تا و يه دسته گل توش جا شيم!!!سوار شدن و پياده شدن ما همانا پياده شدن قيافه گل بيچاره هم همانا . بالاخره خودمونو رسونديم خوابگاه . از اونجايي كه خوابگاهو تعمير ميكردن كارگرا بودنو يه عالمه سيمانو تير آهن . ببينيد ما چه كار كرديم؟از اين بنده هاي خدا عكس گرفتيم كه به استاد نشون بديم بگيم :كارگرا رخنه كردن تو خوابگاه . (آدم ياد رژيم اشغالگر عراق مي افته!! ) ما بايد بريم مگرنه زير آوار ميمونيمو.... !حالا 6 تا دختر با يه دسته
گل. نگاه ناظمه همانا و خنده هاي بچه ها هم همانا !!! قرار شد بذاريمش توي يخچال .كلي طبقه هاي يخچالو جابه جا كرديم تا جاش شد . شب هم گذاشتيمش توي اتاق يكي از بچه ها كه اتاقش خنك بود.( ولي فردا صبحش شنيديم 3 نفر توي خوابگاه از سرما جان به جان آفرين تسليم كردن!!! ) بعد از اينا كه ساعت 9:30 شده بود رفتيم سر درس و مقشمون . اگر بدونيد چه اوضاعي داشتيم؟توي اين يه هفته هيچ كدوم درست درس نخونده بوديم . هممون توي اين يه هفته حرف خونه رفتن ميزديم . ميگفتن:"بريم خونه ميريم دشت و كوه و صحرا ." (طبيعت ايلام معروفه ديگه ولي خواهشا اسم نبريد!!!) يا مثلا:" ميرم ساحل و دريا و جنگل "(بازم درياي شيراز معروفه!!) يه نفر ديگه ميگفت :" اولين جايي كه ميرم يا حافظيه است يا باشگاه!! " (معلومه كه ميره باشگاه.)[مجدد خواهش ميكنم اسم نبريد!! ]خلاصه بيخيال هرچي ژوگولار و فاسيا و اربيته!!] راستي , ترم تموم شد و نفهميدم بالاخره يكي از بچه ها اربيت پيدا كرد يا نه ؟[
شب امتحان بود و هركس يه جور خودشو بيدار نگه ميداشت.(البته به جز خانم "و" . تا حالا تو عمرم هم چين آدم خوش خوابي نديده بودم . ديگه عاجز بودم از بيدار كردنش!!!) صبح با كلي اصرار از ناظمه اطلاعيه رو گرفتيم و به هزار اميد و آرزو اومديم دانشكده و باز خانم "و" زحمت گلو كشيدن . براي همه اين گله سؤال برانگيز شده بود . ما راه ميرفتيم و توضيح ميداديم كه اين گل فقط براي تشكر از استاده . امتحان تئوري رو به زور و زحمت گذرونديم.(تنها امتحاني بود كه سر جلسه خوش گذشت.) رفتيم كه نتيجه يك هفته جلسه و بحث و مشاوره و نذر و نياز رو ببينيم . بعد از كلي انتظار بچه ها جمع شدن جلوي دفتر استاد (البته بعضي ها هم در غيبت صغري به سر ميبردن.)
و گل رو برديم خدمتشونو... ديگه خودتون ديديد چي شد.فقط من نميدونم اون وسط بالاخره كي با گوشي خانم "آ"تماس گرفت ولي اون موقع همه داشتن صحبت ميكردن اصلا استاد نفميد والدين فرد مذكور سه راه مسكن هستن . آري اين گونه بود كه نقشه هاي ما بر باد رفت!! به هر حال اينم گذشت. من ميدونم اگه كفشدوزكا رو برداشته بوديم استاد قبول ميكرد. هر چي من گفتم فايده نداشت !! . از من داشته باشيد هيچ وقت كفشدوزك نزنيد رو گلاتون؟! انشاالله خدا هيچ بنده اي رو به در بسته نرسونه مخصوصا اگه اون آدم با مشقت و سختي گل تهيه كرده باشه.
آخر اين داستان آن شد: كه آن فكر هاي پليد منجر به اين شد :كه آن استاد گرام اين امتحان را آن طور كه ميخواستن وآن طور كه ما نميخواستيم به اين ترتيب آن گونه كه مطلوب خودشان بود برگزار كنن.
به هر حال دوستان اميدوارم در تمام مراحل زندگي موفق باشيد.
!!!راستي,جا داره از دوستاني كه از تكه كلماتشون استفاده شد عذر خواهي كنم.

[/size]
Back to top Go down
View user profile
Nikan



Posts : 17
Join date : 2010-05-01

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Tue Jul 13, 2010 5:28 pm

دستت درد نكنه عزيز.خيلي قشنگ بود
Back to top Go down
View user profile
s sahar



Posts : 37
Join date : 2010-05-10
Age : 26
Location : kermanshah

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Tue Jul 13, 2010 6:18 pm

خیلی بامزه بود امیدوارم که انتقالیت درست شه I love you یادت نره که از این تجارب ارزشمند دراونجا استفاده کنی!!!!!!
Back to top Go down
View user profile
Mahshid



Posts : 57
Join date : 2010-04-30
Age : 25
Location : Kermanshah

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Tue Jul 13, 2010 7:45 pm

قشنگ بود مرسی عزیزم.همیشه از این لطفا در حق سایت بکن
Back to top Go down
View user profile
Somaye



Posts : 46
Join date : 2010-05-25

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Wed Jul 14, 2010 1:41 am

به به Exclamation Exclamation Exclamation احسنت ای شیرازی چه کردی Razz Razz Razz
Back to top Go down
View user profile
fatima



Posts : 103
Join date : 2010-04-28

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Wed Jul 14, 2010 6:01 am

merci kheily talash kardin ke emtehan cancle she vali nashod man ham kheily omidvar budam ke emtehan laghvshe chon hichy balad nabudam valy bekheir gozasht Smile harchand ke delemun barat tang mishe ama omidvaram enteghalit dorost she
Back to top Go down
View user profile
zeinab



Posts : 35
Join date : 2010-05-04

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Wed Jul 14, 2010 7:12 am

مرسی از خانم راستی که زحمت کشیدن و تلاش شبانه روزه7روزه بچه های خوابگاه 2شرح دادن .البته اون فردی که می خوابید نه اینکه خسته باشه فقط خیلی پرو بود .میگفت:بچه ها درس بخونن من تو خوابم فکر پلید می کنم و نقشه بهتری می کشم،که این امتحان سر به نیست شه البته سروصدای بچه ها مخصوصا...نذاشت که دکتر قنبری متوجه شه اصلا گوشی خانمaزنگ خورد یا نه! راستی اون فرد خواب نرمشو مدیون یکی از بچه هاست که جاداره ازش تشکر کنم،ولی خدا وکیلی بهترین امتحانمون بود همش خواب!!! مرسی از خانم راستی واسه غذا ها بیدارم می کرد واقعا تشکر می کنم. مرسی عزیزم
Back to top Go down
View user profile
zeinab



Posts : 35
Join date : 2010-05-04

PostSubject: Sha...m   Wed Jul 14, 2010 7:22 am

مرسی از مطلب بسیار جالبتون


Last edited by zeinab on Wed Jul 14, 2010 11:03 am; edited 2 times in total
Back to top Go down
View user profile
0111



Posts : 103
Join date : 2010-05-04

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Wed Jul 14, 2010 8:11 am

Besyar honarmandane ba negareshi ziba va zoghi binazir..ahsant..faghat ye eslahiye!Dr.Ghanbari bad az 500 dafe tekrar fahmid k khanevadam omadan..darzemn palidi dar kar nabod faghat ye roz zodtar az vagheiyat residan,hamin Wink
Back to top Go down
View user profile
saeede



Posts : 9
Join date : 2010-05-04

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Thu Jul 15, 2010 8:25 am

مرسي شبنم جون خيلي خوب و خلاصه ماجراي 6روز بياد ماندني خوابگاه 2 رو نوشتي نشون دادي كه اهل شيرازي
فقط يه نكته باقي ميمونه اينكه كارمون خيلي هم بي نتيجه نبود اميدوارم براي ترم بعد اگه بچه ها از اين نقشه ها داشتن اجراييش كنن دوباره مرسي از متن خيلي خيلي بامزه وجذابت
Back to top Go down
View user profile
farzane



Posts : 4
Join date : 2010-05-04

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Thu Jul 15, 2010 8:43 am

خوشحالم كه تلاشمون نتيجه داد بهترين خاطرمونودراين ترمو خيلي خوب بيان كردي مرسي
Back to top Go down
View user profile
yunes



Posts : 52
Join date : 2010-05-05

PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Mon Jul 19, 2010 6:59 am

!اگه این نقشه(پلید) رو به بچه های بوستان واگذار میکردی یه روزه برات تمومش میکردن
به هر حال ممنون که یک هفته به فکر اجرای این نقشه بودید
امیدوارم برای هم کلاسیهای آیندتون هم از این فکرا بکنید
cheers
Back to top Go down
View user profile
Sponsored content




PostSubject: Re: تشكر با اعمال شاقه    Today at 4:31 pm

Back to top Go down
 
تشكر با اعمال شاقه
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 1

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
Dentistry of KUMS :: دندانپزشکی 88 :: غیره!-
Jump to: