دندانپزشکی 88 کرمانشاه
 
PortalHomeFAQSearchMemberlistUsergroupsRegisterLog in

Share | 
 

 به خدا اعتماد کن

View previous topic View next topic Go down 
AuthorMessage
mosafer



Posts : 43
Join date : 2010-05-04
Age : 25
Location : shz

PostSubject: به خدا اعتماد کن   Fri Oct 01, 2010 5:01 pm

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.

ديگري گفت:موافقم ..اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم

وقتي به قله رسيدند ، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد.

شهسوار اولي گفت: مي بيني؟ بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم ديگري به دستور عمل كرد.

وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند.

مرشدمي گويد:تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند

Back to top Go down
View user profile
0111



Posts : 103
Join date : 2010-05-04

PostSubject: Re: به خدا اعتماد کن   Sun Oct 03, 2010 12:26 pm

خییییییلی خوب!اینم یه داستان بسیار عجیب!!!!!!امیدوارم خوشت بیاد


اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد
به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا
می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و
حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای
عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان
صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی
توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و
ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که
چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم
این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای
دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را
بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب
بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما
بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد
دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال
را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری
که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا
371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین
وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است.
اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان
بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد
گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این
در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به
او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی
هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل
بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های
بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره
را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا
چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی
بود.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
Razz Razz Razz Razz Razz Razz Razz Razz







Back to top Go down
View user profile
sa/ba



Posts : 54
Join date : 2010-04-30

PostSubject: Re: به خدا اعتماد کن   Sun Oct 03, 2010 6:52 pm

مرسي به خاطر مطالب قشنگي كه گذاشتين بچه ها هيچ ميدونستين جاتون خيلي خاليه و دلمون چقدر براي هر دوتون تنگ شده.............................................................................................................................
Back to top Go down
View user profile
Sponsored content




PostSubject: Re: به خدا اعتماد کن   Today at 4:35 pm

Back to top Go down
 
به خدا اعتماد کن
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 1

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
Dentistry of KUMS :: تالار گوناگون :: سخن بزرگان-
Jump to: