دندانپزشکی 88 کرمانشاه
 
PortalHomeFAQSearchMemberlistUsergroupsRegisterLog in

Share | 
 

 ثبت است بر جریده عالم دوام ما

View previous topic View next topic Go down 
AuthorMessage
miro



Posts : 45
Join date : 2010-10-26
Age : 105

PostSubject: ثبت است بر جریده عالم دوام ما   Wed Dec 08, 2010 6:07 pm

[right]به نظر من برای گفتن شعر زیر فقط یه عنصر دخالت داره
باور عشق و عقیده
چه چیزی غیر از عشق میتونه باعث شه که یه اثر بعد از چند قرن باز هم ماندگار بمونه
هیچ نیازی هم به جور کردن قافیه نداره
از این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پرورده ی کنار رسول خدا حسین



کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار میگریست خون میگذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکند خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمهی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد



کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت یک شعله برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر با این عمل معامله دهر چون شد

آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند



برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند اول صلا به سلسله انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب


چون خون ز حلق تشنه او بر زمین رسید جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال



ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند یک باره بر جریدهی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک آل علی چو شعله آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل



روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد



بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعرهی هذا حسین زود سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول



این کشته فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد



کای مونس شکسته دلان حال ما ببین ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند در ورطه عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو غلطان به خاک معرکهی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد



خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان در دیده ی اشک مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد



ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای وز کین چها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید دادهای از کشتن حسین بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن آزردهاش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند از آتش تو دود به محشر درآورند




( محتشم کاشانی )
Back to top Go down
View user profile
0111



Posts : 103
Join date : 2010-05-04

PostSubject: Re: ثبت است بر جریده عالم دوام ما   Thu Dec 09, 2010 11:34 am

Eshgho aghide...beCR ziba!

ama ma ham bayad bebinim dar zamane konuni che vazifei darim!aya baz ham da'v@ shoDm?



امام حسين (ع) : حقا كه مردم بندگان دنيايند ... چون به بلاها آزموده شوند ، دينداران كم شوند!

ياران شتاب كنيد ، قافله در راه است .

مي گويند كه گناهكاران را نمي پذيرند؟ آري ، گناهكاران را در اين قافله راهي نيست . اما پشيمانان را مي پذيرند.

آدم نيز در اين قافله ملازم ركاب حسين است ، او كه سر سلسله ي خيل پشيمانان است .

حال اي دل! تو چه مي كني؟ مي ماني يا مي روي؟

داد از آن اختيار كه تو را از حسين جدا كند.

و تو اي دل ! تو را نيز از اين سنت لايتغير الهي خلقت گريزي نيست . نپندار كه تنها عاشوراييان را بدان بلا آزموده اند و لاغير ..

صحراي بلا به وسعت همه تاريخ است .

اي دلهاي بيدار و منتظر حضرت مهدي ( عج ) بدانيد و آگه باشيد كه :

منتظران حسين ، حسين را كشتند !
Back to top Go down
View user profile
 
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 1

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
Dentistry of KUMS :: تالار گوناگون :: شعر و ادبـــیـــات-
Jump to: