دندانپزشکی 88 کرمانشاه
 
PortalHomeFAQSearchMemberlistUsergroupsRegisterLog in

Share | 
 

 معشوق بهانه است ....

View previous topic View next topic Go down 
AuthorMessage
miro



Posts : 45
Join date : 2010-10-26
Age : 105

PostSubject: معشوق بهانه است ....   Fri Mar 04, 2011 4:55 pm

او به من آموخت که عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم نیست. بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است من از آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید. عشق مرا چنان بزرگوار کرده که نمی توانم راضی باشم من و عشقم یک وجودیم. دلم برای آنهایی می سوزد که پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات می شود. من عشق را یافته ام، معشوق بهانه است زین پس به یاد او به خواب می روم و با یاد او از خواب بر می خیزم
Back to top Go down
View user profile
miro



Posts : 45
Join date : 2010-10-26
Age : 105

PostSubject: Re: معشوق بهانه است ....   Fri Mar 04, 2011 4:59 pm


اون روزی که یه کتاب از فروغ رو دست ارکیا دیدم
تازه یادم افتاد که تولد فروغ تو امتحانا بود و هیچ کس فروغش رو بهش تبریک نگفت
ولی خوب
کاچی بهتر از هیچی
تقدیم به روانی قلمش








فروغ فرخزاد متولد١۵ دی ماه و بنا به قول پوران خواهر فروغ متولد ٨ دی ماه .......در مورد فروغ نوشتن کاری بس دشوار است ...براستی فروغ که بود ...فقط همین قدر می دانم شاعره ای بود که هم وزن دلش غصه هایش و شادی هایش را می سرود ....اینکه می دانم ...با هر چه که در سر راهش بود به تفکر می نشست و فرقی نمی کرد که فلان الدوله باشد یا بیمار جذامی ... ..اما آنچه که مرا به فروغ بیشتر نزدیک می کند این عمیق بودن شادی های کودکانه و غصه های او بود که در هر صورت او را بهترین می یافتی ....در شادی هایش بسان کودکی شوخ و از ته دل شاد و در غصه هایش بسان زنی تنها، عمیق غمگین می شد و به قول دوستی اگر نقطه تلاقی بین شادی و غصه را می خواستی بیابی آن خود فروغ بود ...

می خوا همش در این شب تنهایی

با دیدگان گمشده در دیدار

با درد، درد ساکت زیبایی

سرشار، از تمامی خود سرشار

وحشی و داغ و پر عطش و لرزان

چون شعله های سرکش بازیگر

درگیردم، به همهمه درگیرد

خاکسترم بماند در بستر

در بسیاری از دردهای فروغ خودم را می بینم و در شادی هایش بی پروایی او را در گفتن شعرهای احساسی اش تحسین می کنم و اینکه در غم عشقی، بی امید وصال و ازدواجی از سر عشقی کودکانه .....

شهریست در کناره آن شط پرخروش

با نخلهای درهم و شب های پرنور

شهریست در کناره آن شط و قلب من

آنجا اسیر پنجه یک مرد پر غرور



تمامی اینها جز زندگی فروغ است به قول خودش هر آدمی یکسری ویژگی های مشترک با سایر آدمیان دارد بالاخره جایی متولد شده و پدر و مادری و.....در باره فروغ حرف و سخن بسیار گفته شده اما اینکه واقعا فروغ که بوده ...زن عامی که با فشار هرزه دستی بی سبب فریاد زند آه من چقدر خوشبختم ...یا زنی جسور که فریاد بزند این لب بوسه های نداده بسیار دارد و یا زنی غمگین که بگوید...اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد ..........بی شک زنی که از زمان خویش فراتر بود و هست و عشق بی وصال آمیخته به نا امیدی او و شاید برای او همان بهتر که برود و در میان جمعی نباشد که او را نفهمیدند و نمی فهمند...زنی از جنس عشق .....



چرا امید بر عشقی عبث بست ؟

چرا در بستر آغوش او خفت ؟

چرا راز دل دیوانه اش را

به گوش عاشقی بیگانه خو گفت؟

به او جز از هوس چیزی نگفتند

در او جز جلوه ظاهر ندیدند

به هرجا رفت در گوشش سرودند

که زن را بهر عشرت آفریدند

کجا کس در قفایش اشک غم ریخت

کجا کس با زبانش آشنا بود

ندانستند این بیگانه مردم

که بانگ او طنین ناله ها بود
Back to top Go down
View user profile
 
معشوق بهانه است ....
View previous topic View next topic Back to top 
Page 1 of 1

Permissions in this forum:You cannot reply to topics in this forum
Dentistry of KUMS :: تالار گوناگون :: سرگرمی-
Jump to: